خرید بک لینک
اندکی درنگ! مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند... کفشهایش را گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها را بزاریم پشت منبر ، اون یکی گفت: نه ! ا

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

شبى مهتابی مردی صاحب قوز از خواب برخواست. گمان کرد سحر شده، بلند شد و به حمام رفت. از سر آتشدان حمام که گذشت صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و به داخل رفت.وارد گرمخانه که شد جماعتی را دید در

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سال

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

[ The Originals ]
Jackson Keer: Klaus, if you want to fight me, come on.
Klaus Mikaelson: You mistake my intentions. I haven't come here to fight you. Not at all. This is to be an execution. Tell me, how exactly would you like to die?

[ اصیلها ]
جکسون کنر: کلاوس، میخوای با من مبارزه کنی؟ زود باش.
کلاوس مایکلسون: تو قصد منو اشتباه متوجه شدی. من نیومدم با تو مبارزه کنم. به هیچ وجه! این قراره یه اعدام باشه. به من بگو، دوس دارس دقیقا چطور بمیری؟

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

طرف به دلیل چت غیراخلاقی تمام اکانتهاش تو برنامه مسدود میشه، با ایمیل اون یکی اکانتش با لحن مظلومانه!! به پشتیبانی پیام میده چرا مسدود شدم من که کاری نکنم. نمیدونه ما تمام متخلفین رو با جزئیات زیر نظ

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

دید حمامی دارد در خلوت خود میگوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم.مقدس اردبیلی پرسید: آقا خُب شاه و وزیر ظلم میکنند، شکر کردی که در آن جایگاه ن

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

بس شنیدم داستان بیکسیبـس شنیدم قصه دلواپسیقصه عشـق از زبان هر کسیگفتهاند از نی حکایتها بسی حال بشنو از من این افسانه راداسـتان این دل دیوانـه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشتدل دریغا ! سینهای از

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

نیمه شب آواره و بیحس و حالدر سرم سودای جامی بیزوالپرسهای آغاز کردیم در خیالدل به یاد آورد ایام وصال... از جدایی یک، دو سالی میگذشتیک، دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار راخاطرات

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس میرفت، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟وی گفت من با خودم 1000 یورو دارم که بیش از مقدار

برچسب: نویسنده: حسین قربانی تاريخ: دوشنبه 16 تير 1399 ساعت: 12:39

صفحه بندی